السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

6

تفسير الميزان ( فارسي )

كرامت جهاد و شرافت كشته شدن در راه آخرت ترجيح داده‌اند ) توضيح دهد . و حاصل اين پاسخ اين است كه اين مسلمانان جا دارد كه در ايمانشان رعايت تقوا ( يعنى حفظ خويشتن ) را بكنند و اگر با تقوا باشند ، چون بين زندگى اندك و پشيز دنيا ، و زندگى آخرت مقايسه كنند زندگى آخرت را بهتر از زندگى دنيا مىيابند ، پس جا دارد آخرت را ( كه بهتر است ) بر دنيا ترجيح دهند ، چون فرض اين جا است كه مؤمن هستند و در راه تقوا قرار گرفته‌اند ، و مانند كفار نيستند كه در مقام تامين سعادت خود و حفظ خويش از خطرها نباشند و معلوم است كه افراد مؤمنى كه در راه تقوا قرار دارند راهى به جز ترس از خدا ندارند ، اينان ديگر نمىتوانند و معقول نيست كه از ظلم خدا بترسند و به خاطر همين ترس ، دنياى خود را محكم بچسبند چون ايمان دارند كه خدا ظالم نيست ، بلكه بايد از كفر و بىتقوايى خود بترسند . با اين بيان روشن مىشود كه جمله : * ( « لِمَنِ اتَّقى » ) * از باب به كار بردن صفت در جاى موصوف است ، تا در عين بيان حكم ، بر سبب حكم هم دلالت كند ، و ادعا كند كه مورد حكم از مصاديق و موارد آن سبب است ، و تقدير آيه : « و خدا داناتر است » چنين است : « آخرت براى شما بهتر است ، براى اينكه شما به خاطر ايمانتان بايد با تقوا باشيد و تقوا ، سبب رستگارى و رسيدن به خير و آخرت است » ، پس اينكه فرمود : « لمن اتقى » ، جنبه كنايه اى را دارد كه در آن نوعى تعريض باشد . * ( « أَيْنَما تَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ وَلَوْ كُنْتُمْ فِي بُرُوجٍ مُشَيَّدَةٍ » ) * كلمه « بروج » جمع كلمه « برج - به ضمه باء » مىباشد و « برج » به معناى آن بنائى است كه در چهار كنج قلعه ها بنا مىكنند و بنيان آن را محكم مىكنند تا بتوانند در آن برجها دشمن را دفع كنند و اصل معناى اين كلمه ظهور است و « تبرج به زينت » يعنى ( اظهار زينت ) و همچنين * ( « بُرُوجٍ مُشَيَّدَةٍ » ) * : ( برجهاى سخت بنيان ) ( مشيدة ) از ( تشييد ) بمعنى رفع و بلندى است كه اصل آن از ( شيد ) كه بمعنى ( گچ ) مىباشد چون به وسيله گچ بناها مرتفع و زينت داده مىشوند و به اين جهت تبرج و بروج خوانده‌اند كه تبرج اظهار زينت است و برج از راه دور ظاهر و هويدا است ، پس * ( « بُرُوجٍ مُشَيَّدَةٍ » ) * معنايش بناهاى محكم و بلندى است كه گفتيم در چهار كنج قلعه ها مىسازند تا افراد از شر دشمنان در آن پناهنده شوند . و اين گفتار اساسش تمثيل است ، ساده تر بگويم مىخواهد مثالى بياورد براى امورى كه به وسيله آنها آدمى خود را از ناملايمات و خطرها حفظ مىكند و حاصل معنا اين است كه مرگ سرنوشتى است كه درك آن از احدى فوت نمىشود ، هر چند كه شما به منظور فرار از آن به محكمترين پناهگاهها ، پناهنده شويد ، بنا بر اين ديگر جاى آن نيست كه توهم كنيد اگر در